كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
630
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
خواجه على همان روز كه خبر قتل خرّم به قلعه رسيد قاصدى به خدمت سلطان احمد فرستاد و سلطان پيغام داد كه مردانه باشيد كه متعاقب مىرسم و پير احمد ساوهاى و شاه على را حكم قتل فرمود و سرهاى ايشان را از باروى قلعه درآويختند . اغجكى و شيخ حاجى از محاصره به تنگ آمده قرار دادند كه يكى به محاصره پردازد و يكى لشكر مسير سازد . « 1 » اغجكى به تاخت همدان و كردستان رفت و شيخ حاجى به محاصره قيام نموده با خواجه على بنياد وصلتى كرد . چون در قلعه هيمه و نمك تنك بود خواجه على قبول كرده سه روز مردم بيرون آمدند و يراق مهيّا ساخته باز در قلعه بستند و به جنگ مشغول شدند و اغجكى از همدان و كردستان اموال فراوان آورده در كار محاصره سعى بليغ مىنمود و شيخ حاجى احشام رى تاراج كرد و در قزوين مال بسيار گرفته دو هزار مرد برو جمع شدند . در اين اثناء خويشان و ملازمان خواجه على در سلطانيه قصد قتل او كردند و او آگاه شده با اغجكى صلح كرد و قلعه به او سپرد . شيخ حاجى شنيده به سلطانيه آمد و اغجكى استقبال كرده بعد از دو سه روز جزم قصد او كرد . « 2 » شيخ حاجى سراسيمهوار سوار شده منهزم پيش محمود خلخالى رفت و اغجكى پنج سال در قلعهء سلطانيه حاكم بود . « 3 » اميرزاده سيف الملوك پسر اميرزاده و عيسى داماد عادل آقا و حاجى اويرات « 4 » پيش او آمدند و او همه را رعايت نموده ولايت مقرّر فرمود و سلطان زين العابدين قصد خواجه اصيل الدّين قمى كرد . اصيل از اغجكى مدد خواست . زين العابدين با اغجكى پيغام كرد كه اصيل با شاه منصور متفق است و منصور خيال بسيار در دماغ دارد .
--> ( 1 ) . ذيل : « يكى محاصره كند و يكى برود و لشكر را اسير ( ؟ ) كند . » ص 252 . ( 2 ) . ذيل : « شيخ حاجى پيش اغجكى پيغام فرستاد كه ما قرار كرده بوديم كه آنچه خداى تعالى دهد به اتفاق خوريم . سه روز شد كه ما آمدهايم و تو چنان كه وظيفه باشد التفات نمىكنى . سبب چيست . اغجكى جواب دوستانه داد . شيخ حاجى را مخالفت معلوم شد . » ص 253 ( 3 ) . ذيل : « و الحق به نفس خود مرد نيك بود . » ص 254 ( 4 ) . ذيل : « سيف الملوك پسر امير زاهد از كرمان برسيد و عيسى . . . و حاجى از يزد نزد او آمدند . »